گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 زیباکلام: احمدی نژاد با آمریکا مذاکره می کند
 زيباكلام: من از مشايي حمايت مي كنم
 زیباکلام در گفتگوی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش پایانی)
 زیباکلام در گفتگوی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش دوم)
  زیباکلام در گفتگو ی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش اول)
 صادق زیباکلام در گفت‌وگو با فرارو: "فارسی1" نان بی‌کفایتی "صداوسیما" را می‌خورد
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش پاياني)
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش دوم)
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش نخست)
 گفتگوي "فرارو" با دكتر زيباكلام پيرامون تحريمهاي مستقل
  مناظره جنجالي زيباكلام و رسايي
 صادق زیباکلام در گفتگو با «فرارو»: متاسفانه ما نه از دو خرداد درسی گرفتیم نه از 22 خرداد(بخش پاياني)
 

دانشگاه تهران

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

 

 

تاریخ انتشار : 1389/03/22

صادق زیباکلام در گفتگو با «فرارو»: متاسفانه ما نه از دو خرداد درسی گرفتیم نه از 22 خرداد(بخش دوم)

بر این باور که باید از حوادث درس گرفت تا چراغ راه باشد و زنهار چاه؛ معتقدیم که نباید مسئله را پاک کرد بلکه باید طرح کرد و در این طرح و بازخوانی باید به تمامی متفکران و عالمان و دانشگاهیان متوجه بود؛ در این بازاندیشی باورمان آن است که باید بی غرض ورزی تمام رخداد را دید؛ پس از این رو باید از تمامی چهره‌ها و اندیشه‌ها استقبال کرد. اینک بازخوانی انتخابات دهم را از زاویه دید دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه پیش رو دارید امید که بتوانیم این اتفاق مهم را از زوایای دیگر نیز بر رسیم.

. . .

> آیا مسئولین مخالفت قشرهای نخبه جامعه که به عقیده شما به آقای موسوی رای دادند را مخالفت با کلیت نظام تفسیر می‌کنند؟ 

بله، یکی از اشتباهات مسئولین این است که می‌گویند شما با اسلام و نظام اسلامی مشکل دارید. نتیجه این می‌شود عده‌ای که دیندار هستند دچار ترس می‌شوند و می‌گویند ما با آقای احمدی نژاد موافق نیستیم اما اگر این‌ها بیایند ریشه دین را می‌کنند و یک ترس این گونه هم به وجود آمده است. در حالی که کسی با اسلام مشکلی ندارد، مشکل سیاست‌هایی است که به نام دین در حال اجرا است. مشکل از سیاست های اصولگرایان است. چرا وقتی که ما می‌گوییم سیاست آقای احمدی نژاد ایراد دارد چرا به ما می‌گویید که شما خدا و پیغمبر را قبول ندارید.

خیلی از 13 میلیون نفر آقای مهندس موسوی از اول جنگ تا آخر در جبهه بودند آیا این ها می‌گویند که دین نباشد، حجاب نباشد. آیا این‌ها به موسوی رای دادند که عرق فروشی ها دایر شود. چقدر از خانواده شهدا معروف و برجسته از مهندس موسوی حمایت کردند، خانواده امام(ره) که از ایشان حمایت کردند می‌خواهند دین و حجاب نباشد.

این چه استدلالی است که فقط حامیان احمدی نژاد درد دین دارند و آن‌هایی که از موسوی و کروبی حمایت می‌کنند بی دین هستند. اتفاقا خیلی از این افراد به خاطر این که نگران دین هستند و سینه سوخته نظام هستند از موسوی حمایت می‌کنند. البته من قبول دارم کسی که بخواهد دین نباشد به مهندس موسوی رای می‌دهد اما این چه چیزی را می‌رساند آیا از این می‌توان نتیجه گرفت که مهندس موسوی بی‌دین است و می‌خواهد اسلام را نابود کند؟

اگر ملاک رای دهندگان باشند این همه خانواده شهدا که به ایشان رای دادند چه می‌توان گفت؟ به‌علاوه مسئله‌ای به شوخی مطرح می‌شد که اگر کسی بخواهد نظام سقوط کند به احمدی‌نژاد رای می‌دهد به نظر من این مسئله دیگر شوخی نیست چرا که به نظر می‌رسد هیچ کس مانند احمدی‌نژاد به سقوط نظام سرعت نمی‌دهد.

> ولی هیچ نمونه عینی برای این حرف شما نداریم، یعنی کسی تا به حال این حرف را نزده است. 

 بله ولی گفته می‌شود کسانی هم به احمدی‌نژاد رای داده‌اند چرا که معتقدند اگر وی رییس جمهور شود نظام زودتر سقوط می‌کند. شما بیایید جایگاه نظام در چند سال اخیر در دنیا را ببینید. مابعد از اصلاحات به کجا رسیدیم.

حالا من می خواهم بگویم که درس نگرفتن از تاریخ چیز کمی نیست. دوم خرداد را یک جمعی می‌توانستند بررسی کنند که چرا 20 میلیون نفر رای به خاتمی دادند. بعد از 22 خرداد و وقایع بعدش وقتی که تاحدودی اوضاع آرام شد حکومت می توانست بیاید بررسی کند که حالا جامعه ما در چه وضعیتی به سر می برد؟ عاقبت ما به کجا می‌رسد؟

مشکل اساسی این است که ما آن‌چنان در سیاست‌های خودمان مطمئن هستیم که نمی‌خواهیم این سوال را مطرح کنیم که آیا ما مخالف داریم؟ مخالفان ما چه تیپی هستند؟ و متاسفانه نه از دو خرداد 76 درسی گرفته شد و نه از 22 خرداد 88 درسی گرفته شد. من فقط امیدوارم که من اشتباه کنم. 

اما وقتیکه مقایسه می‌کنیم این دو واقعه را در دو خرداد 76 مخالفت در سطح رای دادن به خاتمی خودش را نشان داد اما در 22 خرداد 88 مخالفت به سطح خیابان‌ها کشیده شد که حکومت از قوه قهریه استفاده کرد. من امیدوارم اشتباه کنم اما در نوبت بعدی مخالفت‌ها ممکن است به این سادگی‌ها جمع و جور نشود. 

برگردیم به بررسی وقایع، پس از راهپیمایی‌های انبوه معترضین انتخاباتی واقعه 30 خرداد رخ داد. در آن روز شنبه جمعیت انبوهی از معترضین در خیابان‌های تهران پراکنده شدند و درگیری شدیدی بین نیروهای پلیس، بسیج و ضد شورش با معترضین رخداد. به صورتی که بنا به گفته پلیس در آن روز 13 نفر کشته شدند. برخی از تحلیل‌گران با توجه به وقایع این روز و روزهای 18 تیر، نماز جمعه آقای هاشمی، 13 آبان، روز قدس و نهایتا روز عاشورا از وجود فضای انقلابی در ایران سخن گفتند. آیا به نظر شما معیارهای فضای انقلابی در آن روزها وجود داشت یا خیر؟

من اساسا یک بحث دیگری را می‌خواهم مطرح کنم که به نظرم مهمتر است. من با تمام ایرادات و انتقاداتی که نسبت به عملکرد نظام جمهوری اسلامی ایران دارم، معتقدم اگر این نظام به هر دلیلی سقوط کند به لحاظ توسعه سیاسی، جامعه مدنی و فرآیند دموکراسی، جامعه ایران 50 سال عقب می‌رود. یعنی نه تنها پیشرفت نمی‌کنیم بلکه پس‌رفت می‌کنیم.

ما یک ایدالی در ذهن خودمان به عنوان جامعه مطلوب داریم هر چه هست. مثلا اگر ایران امروز با جامعه مطلوب ده سال فاصله داشته باشد اگر نظام سقوط کند ما 60 سال از رسیدن به آن ایدال دور خواهیم شد. اولا بعد از 50 سال معلوم نیست که خوزستان، سیستان و بلوچستان، کردستان و... بخشی از ایران باقی بماند.

> چرا شما این تصور را دارید. چه عاملی باعث می‌شود که شما تصور کنید با یک انقلاب دیگر 50 سال عقب می‌افتیم؟

 برای این که جامعه ما از منظر سیاسی و اجتماعی فوق العاده متفرق است. ما الان درست نقطه مقابل سال 56- 57 هستیم. در آن سال هدف مشخص بود؛ سرنگونی شاه. آلترناتیو آن مشخص بود؛ نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبری مبارزه هم کاملا مشخص بود. مسئله‌ای که خیلی مهم است این است که حتی کسانی که این رهبری را قبول نداشتند مانند مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق حسب ظاهر رهبری امام(ره) را پذیرفته بودند.

بنابراین وقتی که نظام شاهنشاهی بعد از 2500 سال سقوط کرد روز 23 بهمن به تعبیری آب از آب تکون نخورده بود. سازمان‌ها و ادارات سر جای خود بودند و 23 بهمن مردم سر کار رفتند اما در نظامی جدید. اگر این نظام سقوط کند اصلا و ابدا آن حالت در ایران وجود نخواهد داشت.

اگر این نظام سقوط کند چند درصد از مردم ایران مهندس موسوی را به عنوان رهبر به رسمیت می‌شناسند، چند درصد آقای کروبی را به عنوان رهبر قبول دارند، چند درصد رضا پهلوی را رهبر خود می‌دانند، و از طرفی دیگر، چند درصد می‌گویند ما جمهوری می خواهیم، چند درصد می گویند ما سلطنت می‌خواهیم، چند درصد می گویند جمهوری اسلامی باشد اما ولایت فقیه نباشد، و...

نخواهید که وضعیت امروز جامعه ایران را با سال 57 مقایسه کنید. سال 57 کردها می‌گفتند رهبر فقط خمینی، بلوچ‌ها، عرب‌ها و همه آمده بودند. الان اگر حکومت مرکزی سقوط کند چه چیزی می‌تواند مانع جدایی کردستان ایران و اتصال به کردستان عراق شود؟ آمریکا یا ترکیه؟ به نظر شما چه چیزی می‌تواند مانع قدرت‌گیری خلق عرب در خوزستان شود؟ اگر این اتفاق بیافتد عربستان، امریکا، انگلیس و دیگر کشورهای عربی به آن ها کمک نمی‌کنند؟

نظام شاهنشاهی سقوط کرد 5/98درصد مردم آمدند و گفتند جمهوری اسلامی به رهبری آقای خمینی حکومت ما است. اکثریت ایرانیان گفتند "خمینی، خمینی، قلب ما باند فرودگاه تو" مع ‌ذالک تا یکی دو سال بعد از انقلاب از ارومیه تا مهاباد امکان رفت و آمد وجود نداشت. ناامنی بود. در سیستان و بلوچستان همین طور، در گنبد درگیری بود. در خوزستان تیمسار معدنی استاندار بود با قاطعیت ایستاد و خلق عرب را سرکوب کرد. تازه این مربوط به زمانی بود که 5/98 درصد مردم می گفتند که "خمینی، خمینی، قلب ما باند فرودگاه تو" حالا الان با این هرج و مرج تلاطم چه اتفاقی می‌افتد.

اصلا شما "VOA" را نگاه کنید و بررسی کنید ببینید کسانی که در آن‌جا به عنوان اپوزیسیون سخن می‌گویند چند نفرشان حرف واحدی دارند. زمان انقلاب اپوزیسیون یک حرف واحد داشت اما الان اپوزیسیون یک حرف واحد ندارد. آیا همه آن‌ها طرفدار مهندس موسوی هستند؟ اگر موسوی فردا اعلام کند نظام سقوط کرده و جمهوری اسلامی همچنان باید باشد و ولی فقیه هم باید باشد اپوزیسیون این مسئله را می‌پذیرد؟ این تشتت باعث می شود که ما 50 سال عقب برویم.

من راه را در این می بینم که ما باید این نظام را حفظ کنیم. ولایت فقیه را حفظ کنیم، جمهوری را حفظ کنیم و در داخل این مجموعه گام به گام پیش رویم. این تنها راه برای پیشرفت در ایران است به نظر من هیچ راهی دیگری متصور نیست. 

> با این توضیحات شما این سوال پیش می‌آید که آیا اصلاح طلبان، مهندس موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی و... سعی کردند پس از انتخابات در داخل مجموعه نظام حرکت کنند و یا این که آن‌ها هم تبدیل به یک اپوزیسیون مخالف نظام شدند؟

قطعا ما وقتی به عقب برمی‌گردیم می‌بینیم اگر خیلی کارها را می‌کردیم و خیلی از کارها را نمی‌کردیم بهتر بود. من معتقدم دو نکته در رابطه با آقای موسوی اتفاق افتاد که خیلی مهم بود. نکته اول مربوط به قبل از انتخابات است، در آن زمان یک اعتقاد خیلی جدی نزد آقای موسوی بوجود آمد که ما بی برو و برگرد پیروز هستیم، مانند دوم خرداد 76 من هیچ وقت با ایشان صحبت نکردم ولی خیلی دلم می‌خواست از ایشان بپرسم که شما این یقین را از کجا به دست آوردید؟

اگر پیش از انتخابات کسی از من می‌پرسید که آیا آقای موسوی پیروز خواهد شد؟ می‌گفتم نمی‌دانم اما در تهران صدها هزار نفر حامی موسوی هستند، اما تهران که همه ایران نیست. من به عنوان نماینده آقای موسوی جهت مناظره با نمایندگان آقایان کروبی و احمدی نژاد و رضایی به دانشگاه تبریز رفتم، آن‌جا دانشگاه بود اما من حتی در دانشگاه تبریز خیلی سر و دست شکاندن برای آقای موسوی نمی‌دیدم البته آنقدر که برای من ابراز احساسات می‌شد برای آقای دکتر داوری و یا زیدآبادی نمی‌شد اما خیلی بیشتر باید موسوی، موسوی می‌گفتند اما نمی‌گفتند.

در همان روز دوستان خواهش کردند که در ستاد آقای موسوی هم سخنرانی داشته باشم. به نظر من جمعیت آن روز باید خیلی بیشتر می‌بود اما نبود. من انتظار داشتم در محل سخنرانی من خیابان اصلی بند بیاید اما نه تنها خیابان اصلی بند نیامد بلکه خیابان فرعی هم بند نیامد. این‌ها نکات کوچکی است اما قابل تامل است.

آقای موسوی با این تصور که ما پیروز قطعی هستیم وارد 22 خرداد شد. وقتی که ایشان این تصور را دارد، به ایشان گفته شود آقای احمدی‌نژاد 24 میلیون رای آورده است به طور طبیعی می‌گوید تقلب شده است. من نمی‌دانم تقلب شد یا نه. می‌خواهم بگویم این ضرس قاطعی که باید مهندس موسوی پیروز می‌شد، این از کجا آمد؟ باید احمدی نژاد پیروز می‌شد هم همین‌طور است. بنابراین مهندس موسوی با این عقیده که باید ما پیروز می‌شدیم وارد 23 خرداد شد، تصور ایشان این بود که پس تقلب شده است.

نکته بعدی این بود که ایشان پس از انتخابات هر جور پیشنهاد مصالحه را بست، به نظر من نباید این کار را می‌کرد. به نظر من ایشان تمام پل‌هایی که بین خودش و آقای خامنه‌ای رهبری ایران می‌توانست باشد را خراب کرد. مهندس موسوی بعد از 22 خرداد دقیقا همان اشتباهی را مرتکب شد که اصلاح‌طلبان در مجلس ششم مرتکب شدند. تمام پل‌ها و ارتباطات با آیت الله خامنه‌ای را از بین بردند. مهندس موسوی هم این کار را کرد.‌

معتقدم این کار خطا بود. اتفاقا ایشان باید سعی می‌کرد این اتفاق نیافتد چرا که این کار دقیقا به نفع احمدی‌نژاد تمام شد. من یک شبی در دوران اوج حمله اصلاح طلبان به آقای هاشمی دفتر یکی از روزنامه‌های اصلاح طلب بودم. تصادفا آقایان باقی، عبدی، اکبر گنجی هم حضور داشتند. ما تا پاسی از شب بحث کردیم، دعوا سر این بود که من می گفتم که کار درستی انجام نمی‌دهید. همه استدلال من این بود که جنبش اصلاحات ضعیف‌تر از آن است که هاشمی را از دست دهد. ما باید هاشمی را به خاطر اصلاحات نگه داریم شما به زور قصد دارید هاشمی را از قطار اصلاحات پایین اندازید.

همه حرف من امروز هم همین است. جنبش سبز این‌قدر قوی نیست که بگوید "برای ما مهم نیست که آیت‌الله خامنه‌ای رهبری ایران را داشته باشیم یا نداشته باشیم." این خطای دوم اصلاح‌طلبان بود.

اما خطای سوم مانند حاملگی ناخواسته بود. ما کلا طرح و برنامه و سازماندهی نداشتیم. تاقبل از عید که صحبت بر سر آمدن موسوی و یا خاتمی بود که آن‌هم خود قصه‌ای دارد. کار به جایی رسیده بود که عید سال 88 اصلاح‌طلبان آشتی‌کنان به راه انداختند و کدورت‌ها را ازبین می‌بردند.

ما خیلی خودمان را گم نکنیم. این طور نبود که ما یک جریان متشکل و سازمان یافته با رهبری مشخص داشته باشیم، پیش از انتخابات برخی از حامیان آقای کروبی مانند دکتر سروش و دکتر طباطبایی سخت‌ترین انتقادات را به آقای موسوی صورت دادند. در خیلی از مواقع دست راست جنبش سبز به دست چپش می‌گفت ما حالا چه کار باید کنیم.

این سوال از آقای موسوی مطرح است که شما در دی ماه بیانیه شماره 17 را صادر کردید و دولت آقای احمدی نژاد را به رسمیت شناختید آیا امتیازی گرفته بودید؟ خیر. اگرشما این کار را در مقطع دیگری انجام می‌دادید می‌توانستید از نظام کلی امتیاز بگیرید به خاطر این که مردم درباره شما گمان بد نکنند این گونه رفتار کردید؟ این در حالی است که شما(آقای موسوی) باید در مواقعی به مردم آموزش سیاسی بدهید حالا عده‌ای از مردم هم با شما بد شوند ایرادی ندارد. مهم این است که کار درست چیست؟

من در سال 78 وقتی که از آقای هاشمی دفاع می‌کردم خیلی‌ها گفتند حیف نیست که خودت را خرج آقای هاشمی می‌کنی. حتی اگر کارتان هم درست باشد اما به دلیل این که چهره آقای هاشمی مخدوش شده است نباید این‌کار را انجام دهید. اما مسئله این نیست. مهم این است که ما باید کار درست را انجام دهیم.

من نمی‌توانم بگویم حمله به هاشمی اشتباه است، اما با آقایان گنجی و حجاریان و عبدی همراه شوم که یک وقت پز روشنفکریم خدشه‌دار نشود. ما بعضی وقت‌ها این کارها را انجام می‌دهیم. یعنی می‌دانیم راه درست این است اما با وجود این که به این مسئله آگاهیم به خاطر حرف مردم و وجهه خود این کار را انجام نمی‌دهیم.

این طور درست نیست به هر حال سیاست قبض و بسط دارد. بعضی مواقع باید عقب نشینی کرد و برخی مواقع محکم ایستاد. به نظر من تکلیف خیلی از چیزها برای آقای مهندس موسوی و اطرافیانشان روشن نشده بود. سوالات بنیادینی وجود داشت که به آن‌ها نپرداخته بودند.

این سوال که ما چه طور می‌خواهیم مبارزه کنیم؟ سوال بسیار مهمی است. آیا درون این سیستم و نظام می‌خواهیم مبارزه کنیم و یا نه، بیرون از این نظام؟ پاسخ آقایان این است که ما می‌خواهیم درون نظام مبارزه کنیم. خب؛ اگر می‌خواهید درون نظام مبارزه کنید نمی‌توانید سازوکارها و نهادهای نظام را به رسمیت نشناسید. باید ولی فقیه، اصل 110و... را به رسمیت شناخت.

باید این مسائل را پذیرفت ما ممکن است هزاران انتقاد به عملکرد ولی فقیه داشته باشیم اما وقتی که می‌گوییم در چهار چوب نظام مبارزه می‌کنیم باید رهبری آن را بپذیریم.

ادامه دارد . . .

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

پنج گفتار در باب حکومت

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح