سليمينمين: ايشان ميدانستند كه قرار است با بنده مناظره كنند يا نه؟ چون ايشان يك بيادبي در حق من كردند كه، بايد عذرخواهي كنند. من تاسف ميخورم كه چنين آدمهايي به دانشگاه راه يافتند... من توهين نكردم. من نظراتم را دادم. ايشان ميتواند بگويد من مثلا گفتم كه اين دستهبندي درباره مصدق غلط است اين يك هدف دارد. بنده توهين نكردم به كسي. اگر ايشان عذرخواهي نكند بنده ادامه نميدهم.
زيباكلام: من تنها در يك صورت از ايشان عذرخواهي ميكنم كه شما، بهعنوان حكم اگر توانستيد بگوييد من چه توهيني به ايشان كردم در اين صورت من از ايشان عذرخواهي ميكنم.
ـ بهنظرم بحث روند خوبي دارد. فكر ميكنم قصد آقاي زيباكلام توهين به شما نبوده.
سليمينمين: اين اظهاراتي كه فرمودند يعني چي؟
ـ من فكر ميكنم كه فضاي بحث فضاي بدي نيست....
سليمينمين: نه، اين جمله را برگردانيد از نوار كه اين تعبير ايشان يعني چه؟ توهين نميدانند؟ چه چيز را توهين نميدانند؟
زيباكلام: ايشان به طور واضح ميگويند من مزدور هستم، اجنبي هستم....
سليمينمين: من چنين حرفي نزدم.
ـ آقاي زيباكلام قصد و نيت توهين نداشتند.
زيباكلام: من گفتم كه قصدي ندارم و واقعا هم به حرفهاي ايشان جواب ندادم.
سليمينمين: شما حرف خودتان را توضيح نداديد. توضيح نداديد كه اين دستهبندي را قبول ندارم كه شاه خائن است، مصدق خادم است يعني چه؟ چه دستهبندي الهي را قبول داريد؟ بگوييد آقا من يك دستهبندي جديد را آوردم كه در آن شاه مثلا خائن نيست و مثلا يك آدم خطاكاري است. يا مصدق خادم نيست، مثلا يك تعبير ديگري داريد. من هم ميگويم بنده شما را اينطور ميدانم. اينكه بحث نشد. يعني آدمي كه ادعاي تحصيل دارد اينطور بحث نميكند. من واقعا خجالت ميكشم، آدمهايي اينطوري وارد دانشگاه شوند...
زيباكلام: شما هم درست بخوانيد وارد دانشگاه بشويد.
سليمينمين: من كارهاي ديگري كه شما كرديد اگر ميخواستم انجام بدهم وارد دانشگاه ميشدم.
زيباكلام: من ميگويم ميخواستيد شما درس بخوانيد و به دانشگاه برويد.
ـ ما ميخواهيم يك بحث علمي بكنيم. هر دو شما بزرگواران هم ميدانيد كه بالاخره داريد يك جريان را نمايندگي ميكنيد....
سليمينمين: من نخواستم براي خودم مدركسازي كنم.
ـ من حرفم اين است كه بحث هنوز باز نشده است. ما هنوز اول بحث هستيم. هم آقاي زيباكلام و هم آقاي سليمينمين كلياتي را گفتند. من انتظار داشتم آقاي زيباكلام بيايند و بحث را باز كنند. ما در بخش اول نتيجه خوبي گرفتيم. دكتر زيباكلام ميگويند اگر دكتر مصدق با آمريكاييها كنار ميآمدند حل ميشد. شما فرموديد چون با آمريكاييها كنار آمدند كودتا شد.
سليمينمين: شما در هرجايي حقوقي داريد. در مورد حقوقتان خودتان مختاريد كه چگونه تصميم بگيريد. بنده به عنوان كسي كه ميخواهم حقي را از كسي مطالبه كنم نميتوانم اگر شما حق خودتان را به من نداديد كودتا كنم يا با زور بر شما بحثي را تحميل كنم. اينكه بگوييم چون مصدق به پيشنهاد آمريكا تن نداد بنابراين كودتا صورت گرفت. من گفتم با اينطور سخن گفتن هر قلدر و زورگويي را تطهير ميكنيم. من ميخواهم مبناي اين استدلال آقاي زيباكلام را دربياورم. البته مبناي اين استدلال اگر دربيايد براي ايشان خيلي زننده است بنابراين توهينآميز با من برخورد ميكنند كه وارد اين مساله نشوم.
ـ شما اين تفكر را نقد كنيد، بگوييد كه اين تفكر را من نقد ميكنم حالا اين كه اين آدم تمايل دارد به انگليس يا نه راست است يا چپ، بماند. شما تفكر من را نقد كنيد... من فكر ميكنم يك ذهنيت از قبل وجود داشته. ميگويم از اينجا بناي بحث را بگذاريم بر اينكه آقاي زيباكلام ميگويد آقاي دكترمصدق بايد با آمريكا ميساخت يا با آنها مينشست و حرف ميزد.
آقاي سليمي، شما اين را نقد كنيد. اين حرف را اصلا آقاي شاكر ميزند نه آقاي زيباكلام. شما فرد را بگذاريد كنار و بگوييد من اين تفكر را قبول ندارم. حالا اينكه هدف از اين تفكر چه بوده است، الان محل بحث ما نيست. من فقط خواهشم اين است كه تفكر را نقد كنيد نه شخصيت را.
سليمينمين: ما اگر ميخواهيم آن چيزي كه عرف امروز جامعه بشري است را مورد توجه قرار دهيم بايد به اين نكته توجه كنيم كه جامعه بشري وقتي تاريخ را بررسي ميكند هيتلر را قابل محاكمه شدن بهعنوان جاني و جنايتكار جنگي تشخيص ميدهد. اين حرفها چيست؟ براساس اصول ، بايدها و نبايدهاي جامعه بشري همهشان ايدئولوژيكاند. هيچ جامعهاي بدون ايدئولوژي نيست. ايدئولوژي مجموعه بايدها و نبايدهاست. در همه جوامع هيتلر نبايد جنايت ميكرد.اگر كرد بايد محاكمه شود. اينطور بد است كه شما دستهبندي كنيد خائن و خادم. از كجا معلوم است كه هيتلر خائن به بشريت است. از كجا معلوم كه موسيليني...
من ميخواهم بگويم شما كتاب «ما چگونه ما شديم» را اگر مطالعه كنيد در مورد مغول ايشان هرگز نميگويند كه مغول را چه كسي گفته بايد سياه و سفيد ببينيد؟ ايشان مغول را بيش از هر چيزي كه در تاريخ ثبت شده سياه ميدانند. اما اين شيوه مغولي غرب را در ايران ميخواهند تطهير كنند. حالا انگيزهاش چيست؟ من مجددا تكرار ميكنم ملي شدن صنعت نفت بهدنبال خودآگاهي تودههاي ملت ايران بهوجود آمد. در دوران رضاخان ملت ما امكان اطلاعيابي از آنچه بر او ميگذشت، نداشت. يعني چه؟ يعني اينكه امكان اينكه روشنفكرها، صاحبان فكر و انديشه، مطالب را به جامعه عرضه بدارند وجود نداشت. تا اينكه شخصيتي مثل مصدق فراري و در روستا مخفي شد.
فضاي سياسي در دوران رضاخان آنچنان بسته بود كه حتي افرادي مثل مصدق هم نميتوانستند اطلاعاتي را كه در ارتباط با نفت داشتند در اختيار عموم مردم قرار دهند. مصدق در خاطراتش ميگويد؛ كه من حتي در مجالس خصوصي و دونفره هم نميتوانستم مطرح كنم كه موجب آزردگي خاطر برخي دوستان ميشد.
البته وقتي بحث ورود متفقين پيش ميآيد و فضاي سياسي آزادتر شده و اطلاعاتي به جامعه در اين قضيه داده ميشود اين اطلاعات مطالباتي را در جامعه ايجاد ميكند و مطالبات جامعه اين گونه است كه ما بايد بتوانيم نفت خودمان را خودمان اداره كنيم. بهخصوص وقتي اطلاعاتي درخصوص تمديد قرارداد دارسي در سال ١٩١٢ به جامعه داده ميشود، يعني مصدق در مجلس بحث چگونگي انعقاد قرارداد دارسي را ميگويد. تقيزاده مورد محاكمه قرار ميگيرد و ميگويد من آلتدست بودم و... كه از كنار آن ميگذرم. بنابراين از ابتداي دهه ٢٠ مطالباتي به تدريج شكل ميگيرد. هم انگليس و هم آمريكا و هم روسها به دنبال اين بودند كه از اين سفره براي خودشان امكاني فراهم كنند.
اما مطالبات ملت ايران نه متاثر از اين دعوا بود و نه در واقع تحت تاثير جريان چپ حزب توده و امثالهم... به خاطر همين هم بود كه مجلس مصوب كرد در دوراني كه ايران تحت اشغال است هيچ قراردادي با بيگانگان در آن دولت بسته نشود. هر موقع اينها كشور را ترك كنند آن وقت ملت خواهند نشست و در مورد انعقاد قراردادها بحث خواهند كرد. مصدق هم در اين قضيه نقش جدي داشت. مجموعه عوامل مثل آيتالله كاشاني و ديگران و تمامي عناصر دلسوز جامعه ما توانستند يك حركت و نهضتي را به وجود بياورند. در اين قضيه آمريكاييها چون يك نيروي تازهنفس سياسي در ايران بودند، هنوز آن چهره سياسي خودشان را روشن نكرده بودند و طبيعي بود كه برخي از جريانات سياسي يك نگاه مثبت يا تصور مثبت نسبت به آمريكا داشته باشد و فكر ميكردند ميتوانند از اختلافات اينها يا تضاد منافعشان بهره بگيرند كه مصدق هم در واقع در اين عرصه تلاشهايي صورت داد. اما اينكه ما اين بحث را مطرح كنيم كه اگر مصدق تن ميداد به خواسته آمريكا، كودتايي صورت نميگرفت، بنابراين در اين قضيه مصدق مقصر است، صحيح نيست. اتفاقا يكي از نقاط مثبت زندگي مصدق اين است كه با وجود خوشبيني كه به آمريكاييها داشت در اين موضع پيشنهاد آمريكاييها را به نفع ملت ايران نيافت به همين دليل در برابرش ايستاد. اين نقطه مثبت مصدق است. اگر قرار باشد ما همه مسائل سياسي تاريخ معاصر را اينگونه بررسي كنيم كه مثلا اگر ملت ايران تن ميداد به فلان خواسته بخشي از خاك ايران اشغال نميشد. به نظر من اين كار تبرئه قلدرها و زورگوهاي جهان است. در واقع شما در اين رويكرد هيچ معادلهاي را نميتوانيد اصل بگيريد و بسنجيد.
ـ آقاي زيباكلام فرضي را مطرح كردند كه در وقايع تاريخ يك صد ساله اخير مدام ما يكسري آدمها را سياه ديديم يا سفيد و نتيجه گرفتند كه خيانت و خدمت نسبي است اما آقاي سليمينمين معتقدند نسبي ديدن خيانت و خدمت درست نيست. شما تحولات داخلي ايران در آستانه ملي شدن صنعت نفت را با توجه به اين موضوع چطور ميبينيد؟
باوند: از نظر داخلي آمريكاييها سه رويه پيش گرفتند. آنها ابتدا قويا در اصل ملي شدن صنعت نفت ايران از حمايت كردند البته اين نكته را هم بگويم كه همان تاريخشركتهاي آمريكايي اعلام كردند كه در به هيچ وجه مايل به خريد نفت ايران نيستند. اين يك معاهده بين شركتها بود و دولت ايران هم دولت انگليس را بلوكه كرده بود و تنها توانست به صورت حاشيهاي به اتحاديهاي از شركت نفت ايتاليا و ژاپنيها مقداري به فروش برساند. از نظر دكتر مصدق نهضت ملي يك رنسانس سياسي بود. صرفا يك مساله اقتصادي نبود و تمام تاكيدش اين بود كه نفوذ و دخالتهاي انگليسها در توسعه سياسي ايران كه برمبناي حفظ منابع نفتياش بوده، بايد قطع شود. اين انگيزه و هدف نهايي انديشه دكتر مصدق بود. بنابراين با شعارهايي براي حق موضوع، در مرحله دوم آمريكاييها نقش ميانجيگري را ايفا كردند.
هاريمان را فرستادند لندن و نهايتا انگليسيها ملي شدن را پذيرفتند و هيات جكسون و استوكس بعد آمد. هيات جسكون و استوكس معتقد بودند كه شركت خريدار تشكيل شود كه چون مغاير با ملي شدن نفت بود نپذيرفتند. مساله سوم كه ايدن در خاطراتش مينويسد، ميگويد من در اجلاس مجمع عمومي كه هنوز به نيويورك نرفته بود متوجه شدم كه مصدق دارد با كارت آمريكاييها عليه ما بازي ميكند. سعي كردم اين كارت را از دست مصدق بگيريم با آيرون سايد ملاقات ميكند و پيشنهاد جديدي ميدهد از لحاظ مشاركت در منابع نفت ايران. ميگويد ابتدا آيرون سايد با بيميلي با اين پيشنهاد برخورد كرد ولي بعد طي مذاكرات و مكاتباتي كه با واشنگتن انجام گرفت در نهايت قرار شد مشتركا پيشنهادي بدهند منتها از طريق بانك بينالمللي. در واقع پيشنهاد بانك بينالمللي وپيشنهاد مشترك آمريكا و انگليس بود. در پيشنهاد بانك دو نكته هست. بانك ميگويد من كاري به خلع يد و ملي شدن ندارم. من براي دو سال ميبايد مديريت اين صنعت را اداره كنم. به هر ترتيبي كه خودم مايلم و آزادي عمل دارم.
اعضاي شركت سابق نفت انگليس بايد باشند. در هر بشكه نفت هم يك دلار و هفتادوپنج سنت... در حقيقت ٥٠ سنت به عنوان تخفيف است. مساله يك يا ٧٥ سنت اصلا مهم نبود. آنها هم ميگويند ما اصلا كاري به ملي شدن نداريم. اين اختلاف اساسي است. در حقيقت اگر دكترمصدق ميپذيرفت به قول ايشان در مقابل تاريخ ميگفتند عامل هست. مثل الان آقاي منوچهر محمدي ميگويند مصدق عامل انگليس بوده. ٩ مادهاي كه تبديل به يك ايدئولوژي شده بود حتي عدول از آن تبديل به خيانت ميشد، خيانت به مردم و خيانت به آن موجي كه همراهش بودند. مساله فردي تنها نيست. مساله اخلاق شخصي نيست.
شما وقتي تاريخ را بازنگري ميكنيد متوجه ميشويد كجا اشتباه بوده است. خيلي آسان ميشود قضاوت كرد. ولي وقتي در آن شرايط و چارچوب تاريخ ايران قرار بگيريد، آن كوران، يك وقت هست مردم منسجماند، پشت يك جرياني هستند و حمايت ميكنند. ولي در جامعهاي متشنج مسائل كمي متفاوت است.
زيباكلام: با اجازه دكتر باوند در اين باره بنده توضيحي بدهم. در ابتدا كه صنعت نفت ملي شد در روز آخر سال 1329 در مجموع موضعگيري آمريكاييها در قبال مساله مليشدن نفت مثبت بود. يك جورهايي ايرانيها هم خيلي بيگدار به آب نميزدند و به يك نوعي هم آمريكاييها معتقد بودند انگليسيها در اين پنجاه سالي كه از زمان دارسي در ايران نفت پيدا شده از ابتداي قرن بيستم خيلي به ايرانيان اجحاف كردند. آن موقع يعني در سال ١٣٣٠ درصد كمي از فروش نفت از آن ما ميشد. همان موقع در عربستان قراردادهايي كه كمپانيهاي آمريكايي با دولت سعودي داشتند معروف به ٥٠-٥٠ بود. يعني پنجاه درصد منافع مال دولت سعودي و پنجاه درصد هم مربوط به شركت نفتي كه آمده و سرمايهگذاري كرده بود. درحالي كه طبق قرارداد دارسي ايران ١٦ درصد و ٨٤درصد متعلق به انگلستان بود و بعدها در قرارداد ١٩٣٣ يا ١٣١٢ زمان رضاشاه بهبود پيدا كرد و ما از روي تناژ سهمي دريافت ميكرديم.
بنابراين آمريكاييها ابتدا نسبت به ملي شدن صنعت نفت سمپاتي داشتند درضمن دغدغه ديگري هم كه آمريكاييها داشتند حزب توده و چپ بود. آمريكاييها نگران پيشروي ماركسيسم و كمونيستم در كشورهاي جهان سوم و از جمله ايران بودند. وقتي نفت ملي شد انگليس هر كاري كه از دستش برميآمد عليه ملي شدن نفت انجام داد. نيروي دريايي خودش را به خليج فارس آورد و آبادان را محاصره كرد. وقتي ما سعي كرديم نفت صادر كنيم انگليس كشتي نفتي ايران را مصادره كرد، چون انگليس خودش را صاحب صنعت نفت ميدانست. در واقع ميگفت درست است كه اينجا خاك ايران است اما تمام سرمايهگذاري و هزينه را ما كرديم و دولت ايران تا به الان يك ريال بابت نفت سرمايهگذاري نكرده و بنابراين طبق قرارداد ١٩٣٣ و قبل از آن قرارداد دارسي خودش را شريك ايران ميدانست و ميگفت ايران يكجانبه نميتواند بيايد و اين قرارداد را فسخ كند.
آمريكا براي اينكه ابعاد اين بحران گستردهتر نشود معتقد بود انگليسيها به ايرانيها بيش از حد ظلم ميكنند بنابراين سعي كرد كه بين ايران و انگلستان پادرمياني كند تا بحران نفت به سرانجام خوبي برسد و بحران از اين بيشتر نشود. واقعيت اين است كه هيچ يك از راهحلها، پيشنهادات و فرمولهاي آمريكاييها را ايران و دكترمصدق نپذيرفت. حالا اينجا بحثي بهوجود آمده كه چرا دكترمصدق نپذيرفت. عدهاي از جمله آقاي دكتر كاتوزيان كه خيلي هم در اين زمينه تحقيق كرده است معتقدند دكترمصدق قلبا تمايل داشت اين پيشنهادات مصالحهآميز را بپذيرد اما نگران حزب توده و آيتالله كاشاني بود، چرا كه اختلافات سياسيشان با آيتالله كاشاني شروع شده بود و مصدق فكر ميكرد اگر به شكلي كار به سازش ختم شود از طرف حزب توده، آيتالله كاشاني و جريانات راديكال متهم به خيانت ميشود.
ـ شما خودتان در اين زمينه به جمعبندي رسيديد؟
زيباكلام: من به جمعبندي نرسيدم چون در اين زمينه خيلي تحقيق نكردم.
سليمينمين: من تعجب ميكنم كه ما حزب توده را به عنوان چماق ميآوريم كه در واقع حرف خودمان را به كرسي بنشانيم. بهخصوص آقاي زيباكلام مدام ميگويند كه اين حرف حزب توده بود. يعني اينكه مثل چماق است كه اگر ما حرفي ميزنيم حرف درستي ميزنيم. حزب توده آن طرف است. خير اين طور نيست. اصلا مصدق نميتوانست همانطور كه آقاي باوند گفتند مصوبه مجلس را رد كند. ضمن اينكه پيشنهاد آمريكا نفي حاكميت ملي هم بود. يعني حاكميت ملي را نقض ميكند. آقاي دكتر زيباكلام ذهنخواني ميكنند و به نقل از دكتر كاتوزيان ميگويند: مصدق كه خودش تمايل داشت...
ما مسلمات تاريخ را رها ميكنيم و ذهنخواني ميكنيم كه دكترمصدق خودش راضي بوده كه پيشنهاد آمريكا را بپذيرد از ترس تبليغات حزب توده كه او را خائن بنامند. خير، اصلا مصدق اين پذيرش خواستههاي آمريكاييها را خيانت به ملت ميدانست. واقعا ميدانست. چون نقض مصوبه مجلس و مطالبات ملت است. اگر چنين خواستهاي را راجع به آمريكا ميپذيرفت خيانت كرده بود. براي همين هم به اين خيانت تن نداد.
نميدانم شما آثار ايشان را خواندهايد يا نه. مثلا در همان «ما چگونه ما شديم» ميگويند اينحرفهاي ضد امپرياليستي، حرفهاي حزب توده است.
باوند: اصلا حزب توده يك حزب مستقل و قائم به خود نيست. در آن شرايط زيرنظر مسكو است. تحليلشان اين است كه انگليس يك امپرياليست فرسوده و رو به انحطاط است و آمريكاييها با آن واژههايي كه خود آنها مطرح ميكنند امپرياليست حادي است. از ديدگاه آنها امپرياليسم آمريكا ميخواهد جانشين انگلستان در ايران شود. دوم به طور كلي از ديدگاه استالين پديدههايي كه حل و فصل مسائلش در طيف جهان غرب صورت ميگرفت قابل اطمينان نبودند. يعني از نظر شوروي استالين، شخصيتهايي مثل نهرو، گاندي و مصدق نهايتا سرنوشت جامعهشان را در طيف جامعه غرب حل و فصل ميكنند، بنابراين قابل اعتماد نيستند. سوم، هر جنبشي كه تحت نفوذ مسلط دژ سوسياليسم نباشد، قابل اعتماد نيست. برهمين اساس شعار حزب توده اين بود كه مصدقالسلطنهها هيچ وقت نميتوانند رهبر جنبش مردم تلقي شوند. بنابراين مساله حزب توده در پرتو موضع شوروي بود، نه اينكه حزب توده مستقلا و قائم به خودش باشد و صلاحيت تصميمگيري داشته باشد. در صورتي كه اگر حزب توده قائم به خودش بود در كودتاي ٢٨ مرداد در ارتش نفوذ كرده بود. 70 افسر داشت. بنابراين خود تودهايهايي كه بازگشتند معتقدند كه ما آلت فعل شوروي بوديم. در حالي كه شرايط اتخاذ ميكرد و ما ميتوانستيم كودتا بكنيم ولي به دلايل خاص دولت شوروي دست به چنين اقدامي نزديم. بنابراين مساله حزب توده را در كانتكس نگاه شوروي در روابط آمريكا و انگليس و... بايد ديد.
ـ در دور آخر كمي صحبت كنيم در مورد نوع روابط دكترمصدق و آيتالله كاشاني. اين دو شخصيت ابتدا با هم ارتباط صميمانهاي داشتند ولي در ادامه اختلافاتي حاصل شد بهتر است به اين موضوع بپردازيم.
سليمينمين: ميخواهم بگويم كه ما به جاي اينكه ذهنخواني مصدق را بكنيم كتاب او را بخوانيم. مصدق خودش ميگويد: «اظهار شده كه اينجانب اگر با پيشنهاد بانك بينالمللي و آقاي هندرسون، سفير آمريكا موافقت ميكردم دچار قرارداد كنسرسيوم نميشد.» يعني همين حرفي كه ايشان ميزند، خود مصدق دارد در كتابش جواب ميدهد در خاطرات و تالمات. يعني چيزي كه آمريكاييها داشتند پيشنهاد ميكردند استقلال ايران را نفي ميكرد. اينجا كاملا مصدق اين مسائل را جواب داده است. جالب است ميگويند ما ذهن مصدق را ميخوانيم. خود مصدق مكتوب نوشته و ميگويدكه بانك بينالملل كارش بهرهبرداري از معادن نفت نبود و ميخواست همان وضعيت سابق را در آبادان برقرار كند و در واقع همان سلطه بيگانه را تحميل كند.
اگر اين كار ميشد آيا ممكن بود بارديگر صنعت نفت ملي شود و اوضاع ايران اجازه ميداد ملت ايران، دولت انگليس را خلعيد كند. بعد ميگويد زيرا هدف ملت ايران پول نبود و آزادي و استقلال بود كه بهدست بياورد و در سايه آن ميتوانست همه چيز را تحصيل كند. ملتي كه آزادي و استقلال نداشت به فرض اينكه نفت را هم بهبه قيمت خوب ميفروخت در حكم غلامي بود كه خود را به مبلغ گزافي فروخت. مصدق ميگويد پيشنهاد آمريكاييها نفي هويت ملي و حاكميت ملي بود. حالا من ميخواهم بگويم ما اين خاطرات آقاي مصدق را كنار ميگذاريم بعد ميگوييم احتمالا مصدق ميخواست با آمريكا كنار بيايد اما از آيتالله كاشاني ميترسيد. درحالي كه كاشاني آن موقع تقريبا كنار كشيده و منفعل شده بود.
اين حرفها به نظرم جعل تاريخ است و با هدف خاصي آن را مطرح كنند. ضمن اينكه گفتم اينها را بايد در كنار مسائل ديگر قرار دهيم تا ببينيم جرياني كه امروز ميخواهد آمريكا را تبرئه كند و بگويد در واقع مصدق مقصر بود و بايد توقعش را كم ميكرد و در همان حد مثلا حدي كه به او سهم ميدادند تن ميداد تا مساله كودتا صورت نگيرد، حالا اگر مصدق تن نداده مقصر است. به نظر من فقط مبناي اين بحث تبرئه بيگانگاني است كه در ايران نفي سلطه كردند. بعد هم اين لااقل با واقعيتها نميخواند... ما اين كتاب را كه نميتوانيم نفي كنيم. عمليات آژاكس كه سيرحركت آمريكا را نوشتند از خودشان منتشر شده و همچنين خاطرات آقاي شعبان جعفري همه اينها را پيشرو داريم. امروز بياييم و اين بحث را مطرح كنيم كه خير، بحث كودتا نبود و آمريكاييها يك سرباز نياورند. اين ملت ايران بود كه ايستادگي كرد.
وقتي ما اين را ميگوييم ميخواهيم شأن ملت ايران را پايين بياوريم در حد شعبان جعفريها. آيا اينها واقعا ملت ايران بودند كه ما بگوييم ملت ايران در برابر ملت ايران. واقعا فواحش و چاقوكشها يك طرفند و يك ملت آزاده كه ميخواستند از زير سلطه بيگانه بيايند بيرون طرف ديگر؟ اين آجودانها ملت ايران است؟ بعد اينگونه عنوان كنيم كه خير، ملت ايران آمد و كمااينكه اين حرفها كه دارد زده ميشود ديگران هم مطرح ميكنند كه خير اصلا بحث كودتا نبوده. بخشي از ملت ايران آمدند و در واقع مطالبه كردند كه شاه دوباره برگردد و اين بحثها دوباره در جامعه ما توسط جرياناتي به صورت حسابگرانه دارد مطرح ميشود. ضمن اينكه مطرح كردم جعل تاريخ است و چون فرصت كم است ميگويم، ولو اينكه ايشان بدش بيايد و توهين هم بكند، مشكلي براي من نيست. براي من ارزشي ندارد چون در واقع ماهيتها بايد در اين بحثها روشن شود.
ادامه دارد ...