گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 صادق زیباکلام و روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری | بخش دوم
 صادق زیباکلام و روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری | بخش اول
 نامه سرگشاده به رئیس‌جمهور: دعوت از زنان، اهل سنت و کردها و مشاور یهودی در دولت جدید
 نگذاریم احمدی‌نژادیسم بازگردد
 اگر احمدي‌نژاد تاييد صلاحیت شود، با روحاني به دور دوم انتخابات مي‌روند.
 تاثیر فقدان هاشمی همچون رد صلاحیتش است
 پیام تسلیت صادق زیباکلام در پی درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی
 گزارش سخنرانی صادق زیباکلام در پارلمان بریتانیا: گام‌های کوچک برای اصلاحات سیاسی
 اربعین را سیاسی نکنیم
 مردم سالاری دینی در ایران و مردم سالاری لیبرال در آمریکا
 جريان آمريكاستيز از پيروزي ترامپ خوشحال است.
 کارنامه ناموفق نظامیان در اقتصاد
 

 

 

تاریخ انتشار : 1396/01/27

لغو سخنرانی در دانشگاه سیستان و بلوچستان و سوالات «احسان» در مسیر فرودگاه

 27 فروردین 1396

 دوستان سلام

 قبل از هر سخن دیگری از دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان و مسئولین محترم «انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام» (بالأخص آقای ملازاده) به‌واسطه لغو برنامه سخنرانی‌ امروزم عذرخواهی می‌کنم. این بار مسئولیت لغو سخنرانی‌ام نه متوجه دادستان محترم انقلاب قزوین بود، نه امام‌جمعه والاگوهر نجف‌آباد و نه بسیج انقلابی شهرستان مرودشت بود. بلکه قصور از خودم بود که به فرودگاه دیر رسیدم و نتوانستم سوار طیاره شوم. البته بخشی از تقصیر هم متوجه احسان عزیزم بود که امروز مرا به فرودگاه می‌برد. پروازم ساعت ۶:۱۵ صبح بود و احسان هم ۵.۳۰ آمد به دنبالم. منتها من دیرکردم و بیست دقیقه به شش حرکت کردیم. آن موقع صبح ترافیک نبود و اگر احسان سریع‌تر می‌راند شاید می‌رسیدیم؛ اما مشکل آن بود که احسان پر از پرسش پیرامون انتخابات و ثبت‌نام‌ها بود؛ و بجای تمرکز بر رانندگی بیشتر به دنبال بحث‌های سیاسی بود. سال‌ها قبل که به حج مشرف شده بودم، یکی از هم کاروانی‌ها صدای خوشی داشت و آقای علی خلج (رئیس کاروان) هر وقت که سر حجت‌الاسلام شیرازی (روحانی کاروانمان) را دور می‌دید به آن همسفرمان می‌گفت: «یه علی نظری، جواد یساری، یا داود مقامی بیا». او هم امتثال امر می‌کرد و ما هم مستفیض می‌شدیم. احسان هم هنوز راه نیفتاده بودیم، با هیجان و حرارت گفت: «استاد، می خوام یه تحلیل ناب از انتخابات برام بیای». تفاوت تقاضای علی خلج با احسان این است که آقای خلج سکوت می‌کرد تا همسفرمان به انتخاب خودش یک «داود مقامی» یا «جواد یساری» بیاید؛ اما احسان مثل بسیاری دیگر از هم‌وطنانمان، تقاضای آهنگ درخواستی که به من می‌دهد منتظر نمی‌ماند که من بخوانم. خودش شروع به تحلیل می‌نماید؛ یعنی از من می‌پرسد و خودش هم پاسخ می‌دهد.

 من هنوز لب باز نکرده بودم که پرسید: «این داستان ثبت‌نام احمدی‌نژاد چیه؟» و خودش هم پاسخ داد:«دکتر اینا همه بازی نیست؟ ملت رو سر کار نگذاشتن؟» بعد پرسید: «استاد فکر می‌کنی واقعاً هدف احمدی‌نژاد چیه؟» و خودش هم پاسخ داد: «استاد فکر نمی‌کنی که احمدی‌نژاد ثبت‌نام کرد که به شورای نگهبان بگه اگر بقایی رو رد صلاحیت کنید من می‌ایستم؛ اما اگر او را تأیید کنید من کنار می‌روم که خلاف نظر آقا هم عمل نکرده باشم؟ استاد شما فکر نمی‌کنید احمدی‌نژاد آمده که جاده‌صاف‌کن ردصلاحیت روحانی بشه یعنی همان داستان سال۹۲ در مورد هاشمی و رحیم مشایی تکرار بشه؟ استاد شما فکر می‌کنین واقعاً بقایی در برابر روحانی شانسی داشته باشه؟ راستی احمدی‌نژاد واقعاً چیزی علیه اینا داره یا بلوف می‌زنه؟».

بعد با گلایه به من گفت: «دکتر شما که گفتی قالیباف نمیاد. با رئیسی مصالحه کرده و قراره بشه معاون اول رئیسی. پس چرا آمد؟» بعد رفت به سروقت رئیسی: «دکتر شما میگی رئیسی در برابر روحانی رأی نمیاره؛ یعنی شما فکر می‌کنید نظام حاضره شکست رئیسی رو قبول کنه؟» بعد گفت: «راستی این داستان محمد هاشمی چیه؟ چرا رفته ثبت‌نام کرده؟ آخه کی میره به محمد هاشمی یا مصطفی کواکبیان رأی بده؟ مگه شما نگفتین اصلاح‌طلبان نباید کاندیدای پوششی داشته باشن؟ خب این محمد هاشمی، اسحاق جهانگیری و کواکبیان پس واسه چی ثبت‌نام کرده‌اند؟» بعد رفت به‌ سروقت روحانی: «دکتر فکر نمی‌کنی اینا واقعاً بزنن به سیم آخر و روحانی رو رد صلاحیت بکنن؟». بعد به من گفت فکر نمی‌کنم در مورد آقای رئیسی دارم اشتباه می‌کنم و دارم او را دست‌کم می‌گیرم. بعد رفت به سروقت سپاه: «راستی دکتر نظرتون درباره سپاه چیه؟ فکر می‌کنید از قالیباف حمایت کنند یا رئیسی؟»

 نزدیکی‌های فرودگاه از من درباره کره شمالی پرسید: «دکتر فکر نمی‌کنی ترامپ داره بلوف می‌زنه؟ دکتر درسته می‌گن سر بشار اسد میان ما و روس‌ها شکرآب شده؟ راستی دکتر داشت یادم می‌رفت ازت بپرسم این موشک‌های اس-۳۰۰ پس چرا نتونستند یه‌دونه از این موشک‌های کروز رو هم بزنند؟ دکتر فکر نمی‌کنی روس‌ها چراغ سبز به آمریکایی‌ها نشون دادند که اون پایگاه هوایی رو بزنند تا اسد خیلی خیالات برش نداره؟» و جالبه که مثل خیلی از کسان دیگری که از من سؤال می‌کنند احسان خودش هم منتظر پاسخ من نمی‌ماند و در حقیقت نظرات خودش را در قالب هر سؤالی که می‌پرسید به من ارائه می‌کرد. بعد رفت سراغ موضوعی که مدت‌هاست آن را با اصرار به من پیشنهاد می‌کند: «چرا در فضای مجازی گفتگو نمی‌کنم؟» و طبق معمول هم گفت که چقدر اشتباه می‌کنم که با طرفدارانم و مخالفینم در فضای مجازی وارد گفتگو نمی‌شوم.

بعد برای یک‌لحظه ساکت شد. فکر کردم خسته شده. تعجب کردم چون او هیچ‌وقت خسته نمی‌شه. گفت «روم نمی‌شه بهتون بگم؛ می دونید توی فضای مجازی براتون اسم گذاشتن؟» گفتم «آره بهم میگن سوپاپ». گفت: «اون که خیلی قدیمی شده یه اسم جدید روتون گذاشتن». گفتم «نه نشنیدم.» مکثی کرد. معلوم بود که روش نمی‌شه اما سرانجام گفت اسمتون رو گذاشتن «گرم‌کن»؛ و خودش هم توضیح داد که «خیلی‌ها معتقدند که نقش شما از طرف نظام اینه که تنور انتخابات رو گرم ‌کنید و ملت رو بکشونید پای صندوق. به همین خاطر هستش که اسمتون رو گذاشتن گرم‌کن.» بعد درحالی‌که مرا می‌بوسید و برایم سفرسلامتی آرزو می‌کرد گفت: «استاد باز طبق معمول همش من حرف زدم و شما مثل چرچیل سکوت کردید و هیچی نگفتین.»

 ایام به کام باد

گرم‌کن

بیست و هفتم فروردین یک هزار و سیصد و نودوشش

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح