گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 گزارش سخنرانی صادق زیباکلام در پارلمان بریتانیا: گام‌های کوچک برای اصلاحات سیاسی
 اربعین را سیاسی نکنیم
 مردم سالاری دینی در ایران و مردم سالاری لیبرال در آمریکا
 جريان آمريكاستيز از پيروزي ترامپ خوشحال است.
 کارنامه ناموفق نظامیان در اقتصاد
 پاسخ به صادق زيبا‌كلام: از يك «ليبرال» بعيد است!
 پاسخي به «پاسخ صادق زيباكلام»
 توجيهات آقاي زيباكلام!
 آیا بهتر نیست صادق زیباکلام به استخدام وزارت خارجه آمریکا یا صدای آمریکا در بیاید؟
 مدل تهران- ‌‌لندن قابلیت اجرا در مورد عربستان ندارد
 خطر نفوذ در دعوت انگلیسی‌ها از همکلام خود!
 دعوت پارلمان انگلیس از صادق زیباکلام
 

 

 

تاریخ انتشار : 1395/07/10

جوابیه صادق زیباکلام به یادداشت روزنامه جوان

 روزنامه جوان

10 مهر 1395

بسمه‌تعالی

سرور محترم و مکرم

جناب آقای دکتر گنجی

مدیرمسئول محترم روزنامه جوان‌ زیده توفیقاته

 

 با سلام، «روزنامه جوان» در شماره ۲۸ شهریورماه و عطف به دعوت پارلمان انگلستان از اینجانب برای سخنرانی مطالبی را طی یادداشتی مرقوم داشته بودند ازجمله اینکه «بنده و مطبوعات اصلاح‌طلب(از آن دعوت) ذوق‌زده شده‌ایم» و در ادامه هم به‌‌زعم خودشان به تشریح دلایل این دعوت و پاسخ به این پرسش برآمده بودند که: «چرا از صادق زیباکلام این دعوت صورت گرفته؟» و روزنامه جوان هم پاسخ داده بود که تفکرات بنده ازجمله مخالفتم با برخی از سیاست‌های کلان نظام باعث این دعوت شده است. «دفاع از رضاشاه»؛ «به رسمیت شناختن اسراییل»؛ «مخالفت با برنامه‌های هسته‌ای کشور»؛ «مخالفت با آمریکاستیزی» ازجمله دلایلی بودند که به‌زعم آن روزنامه باعث توجه پارلمان انگلستان به بنده شده است.

 

البته این اولین باری نبود که جریان فکری که روزنامه جوان یکی از تریبون‌های آن می‌باشد، علت تمایل خارجی‌ها به بنده را در این دست عوامل جستجو می‌کنند. پیش‌تر هم وقتی کاردار ترددی سفارت انگلستان در تهران، آقای «اِ. جی. شرما» و یا آقای «والتر اشتاین مایر» وزیر محترم خارجه آلمان در دیدارشان از تهران خواستار دیدار با بنده شده بودند، عین همین مطالب از سوی روزنامه جوان گفته شده بود. این بار البته یک دلیل دیگر هم به دلایل قبلی اضافه شده بود:«نفوذ».

 

به‌زعم «روزنامه جوان» دعوت پارلمان انگلستان از حقیر مصداق بارز جدی و واقعی‌بودن «جریان نفوذ» می‌باشد. بنده جناب دکتر گنجی عزیز در موارد قبلی چندان اصراری بر پاسخ‌دهی نداشتم؛ اما این بار چون حضرتعالی به‌علاوه خبرگزاری معظم «فارس» و سایرین پای «نفوذ» را هم به میان کشیده‌اند، بر آن شدم که پاسخ دهم. البته پاسخ که چه عرض کنم، بیشتر از محضرتان توضیح بخواهم که این «جریان نفوذ» که دعوت پارلمان انگلستان از این‌جانب هم با آن مرتبط می‌شود به‌راستی چیست؟ چون بنده علیرغم آنکه استاد علوم سیاسی هستم، اما نه متأسفانه درکی از پدیده «نفوذ» دارم و نه می‌توانم میان آن و دعوت پارلمان انگلستان ارتباطی برقرار نمایم. امیدوارم جنابعالی جدای از توضیح پدیده «نفوذ» بتوانید ارتباط آن با دعوت پارلمان انگلستان را برایم تشریح نمایید.

 

 مشکلم جناب گنجی از اینجا آغاز می‌شود که اساساً معنا و مفهوم این گزاره را که «پارلمان یا خود انگلستان می‌خواهد از طریق بنده و امثال بنده در ایران نفوذ نماید» را واقعاً متوجه نمی‌شوم؛ یعنی نمی‌فهمم که انگلستان دقیقاً کدامین اهداف و منظوری را در ایران دنبال می‌کند یا می‌خواهد به آن برسد که جنابعالی نام آن را «نفوذ» می‌گذارید و بنده و دیگران هم عامل اجرایی آن مقاصد شده‌ایم یا در آینده قرار است بشوم؟ اگر جنابعالی به من بفرمایید که انگلستان می‌خواهد صادراتش به ایران افزایش پیدا کند، من این را کاملاً می‌فهمم. اگر جنابعالی به بنده بفرمایند که انگلستان یا پارلمان آن کشور می‌خواهد که ایرانیان علاقه‌مند بشوند که کالا و تولیدات ساخت انگلستان مصرف نمایند، من این را هم می‌فهمم. اگر جنابعالی به بنده بفرمایید که مقامات بریتانیا دوست دارند که دولت و مقامات ایرانی از سیاست‌ها انگلستان در منطقه جهان پیروی و پشتیبانی نمایند، بنده همه این‌ها را می‌فهمم؛ اما اینکه انگلیسی‌ها به دنبال «نفوذ» در ایران هستند و صادق زیباکلام یکی از واسطه‌های این نفوذ است را اصلاً متوجه نمی‌شوم.

 

اگر مرادتان این است که مقامات انگلستان به دنبال آن هستند که ایرانیان سبک و سیاق زندگی انگلیسی را تقلید کنند و نام این را «نفوذ» می‌گذارید که در آن صورت می‌بایستی خدمتتان عرض کنم که نسبت دادن چنین قصد و غرضی به امناء دولت فخیمه بریتانیا حکایت «خسن و خسین خواخران مغاویه...» را پیدا می‌کند؛ یعنی صدر و ذیل آن بی‌معنا و نادرست است. اگر روزی خدای‌ناکرده و زبانم لال مجبور شوید علیرغم تمایل باطنی‌تان به انگلستان سفر کنید، خواهید دید که به‌واسطه مهاجرت‌های فراوان ظرف نیم‌قرن گذشته به آن کشور و پدیده اتحادیه اروپا، اساساً در شهرهای بزرگ آن چیزی به نام سبک و سیاق یا به قول شورایعالی انقلاب فرهنگی خودمان «الگوی زندگی انگلیسی» آن‌قدر کم‌رنگ شده که کمتر دیگر به چشم می‌خورد.

 

ثانیاً تا آنجا که بنده می‌دانم هیچ بخشی از حاکمیت انگلستان سودای آنکه «الگوی زندگی انگلیسی» را به کشورهای دیگر ازجمله ایران خودمان صادر کنند را ندارند. چه «الگوی زندگی انگلیسی» و یا فرهنگ، هنجار، ارزش‌ها و رفتارهای اجتماعی انگلستان را. فی‌الواقع وادار یا ترغیب کردن دیگران به تقلید از فرهنگ و آداب و سنن انگلیسی که جای خود دارد، انگلیسی‌ها در داخل کشور خودشان هم نتوانسته‌اند نسل‌های جوان‌تر، یا شهروندان جدیدترشان را مجذوب فرهنگ و تمدن به‌اصطلاح انگلیسی بنمایند. ۵۰سال پیش شما در خیابان‌های شهرهای بزرگ انگلستان چیزی به نام حجاب و دختران و خانم‌های محجبه به چشمتان نمی‌خورد؛ اما امروزه در خیابان‌های اصلی شهرهای بزرگ بریتانیا همچون برایتون، لیدز، ‌منچستر، بیرمنگام، لندن و برادفورد که قدم می‌زنید آن‌قدر خانم‌های جوان محجبه و آن‌قدر مغازه‌های «حلال فروشی» می‌بینید و بعضاً هم صدای خوش‌الحان اذان را می‌شنوید که فکر می‌کنید در مدینه، بغداد یا قاهره هستید. عقلاً و منطقاً اگر انگلیسی‌ها آن‌قدر از قدرت «نفوذ» و توان گسترش فرهنگ غربی در ایران برخوردار می‌بودند(که جنابعالی و سایر اصولگرایان باور دارید)، در آن صورت تصور نمی‌فرمایید که لااقل بخشی از آن را در لندن و منچستر خودشان به کار می‌گرفتند و جلوی اسلام‌گرایی مردمان خودشان را می‌گرفتند؟

 البته از یک‌جهت خنده‌دار است، چون حکومت آن‌ها هیچ کاری برای گسترش اسلام نمی‌کند، اما بسیاری از جوانان و نسل‌های جدیدشان که در ناف لندن، پاریس و نیویورک متولدشده‌اند، بدون هیچ اجبار و فشاری از ناحیه حکومت‌هایشان، اسلام را برمی‌گزینند، اما در ایران خودمان و علیرغم زور و اجبار حکومت، نهایتاً دست به دامان گشت ارشاد و اعمال زور شده‌ایم. درعین‌حال و درست برعکس ما، غربی‌ها که شاهد گسترش و تمایل جوانانشان به اسلام هستند، هیچ قدرت خارجی را مقصر نمی‌دانند. هیچ‌وقت نمی‌گویند که فی‌المثل ایران یا عربستان، اخوان‌المسلمین در مصر یا کانال برون‌مرزی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران باعث تمایل جوانان ما به اسلام شده‌اند (چون این‌قدر عقلشان می‌رسد که اگر صداوسیمای جمهوری اسلامی یا تلویزیون عربستان این هنر را می‌داشتند که می‌توانستند جوانان انگلیسی یا فرانسوی را به اسلام جذب کنند، علی‌القاعده چراغی را که به خانه روا بود به مسجد نمی‌فرستادند و به‌طریق‌اولی جوانان خودشان را هم جذب و جلب اسلام می‌کردند).

 من نه‌تنها در انگلستان ندیده‌ام که قدرت یا کشور دیگری را متهم به «نفوذ» نمایند، بلکه در هیچ جامعه دمکراتیک دیگری هم آن را ملاحظه نکرده‌ام. نه هند، نه ژاپن، نه نروژ، نه فنلاند، نه برزیل یا آرژانتین و نه حتی امارات و مصر هم این یا آن کشور بیگانه را متهم به «نفوذ» در کشورشان نمی‌نمایند. البته کشورهای دیگر را همواره متهم کرده‌اند که از این گروه یا آن یکی ممکن است حمایت می‌نمایند، اما هیچ کشور و حکومت پیشرفته‌ای را ندیده‌ام که قدرت یا کشور دیگری را متهم به «نفوذ» در کشورشان نمایند و در مرتبه بعدی شهروندانشان را متهم نمایند که «عامل نفوذ» بیگانگان هستند؛ اما برخی از مسئولین ما در هر خارجی یک جاسوس و عامل نفوذی بالقوه دشمن می‌بینند. وزیر اطلاعات دولت سابق هر ماه موفق به کشف و متلاشی نمودن یک شبکه جاسوسی دشمن می‌شد. هرگاه هم که به مسافرت و یا بازدیدهای استانی می‌رفتند معمولاً در سخنرانی یا مصاحبه‌های مطبوعاتی‌شان خبر کشف و متلاشی شدن یک گروه جاسوسی جدید را می‌دادند. اصرار ایشان به شناسایی و کشف شبکه‌های جاسوسی و نفوذی آن‌قدر زیاد بود که شبکه‌های هرمی را هم به‌عنوان اهرم‌های نفوذ و جاسوسی دشمنان نظام منهدم کردند. اگرچه باور آن سخت است، اما ایشان ازجمله یک شرکت اروپایی بنام «اوری فلیم» که محصولاتش را که لوازم‌آرایشی و بهداشتی می‌بودند را از طریق هرمی و شبکه مجازی توزیع می‌کرد و سال‌ها هم در ایران فعالیت داشت را هم به‌عنوان یک شبکه جاسوسی منهدم نمودند.

 می‌ماند جناب دکتر گنجی عزیز، این پرسش که پس چرا در کشورهای دیگر این‌قدر جاسوس و شبکه‌های جاسوسی وجود ندارند؟ چرا در ایران علی‌الدوام عده‌ای در معرض اتهاماتی همچون «غرب‌زدگی»، «فتنه»، «جریان انحرافی»، «منافق»، «لیبرال»، «سازش‌کار»، «وابسته»، «مزدور» و جدیداً هم «نفوذی» قرار می‌گیرند؟ چرا در هند، ژاپن، فنلاند، انگلستان، آمریکا، پاکستان، افغانستان و ... از این تعابیر برای برخورد با منتقدین، مخالفین و ناراضیانشان استفاده نمی‌کنند؟ چرا در این کشورها این‌همه شبکه‌های جاسوسی و حلقه‌های نفوذی وجود ندارند؟ پاسخ کوتاه آن است که در جوامع دیگر «حق مخالفت و انتقاد از مسئولین و حاکمیت‌هایشان» به رسمیت شناخته شده؛ اما در ایران خیلی جایگاه این «حق» روشن نیست؛ بنابراین منتقدین همواره در معرض اتهام وابستگی به بیگانگان قرار می‌گیرند. مسئولین ما آن‌قدر خود را کامل و آن‌چنان تصمیماتشان را بی‌عیب و نقض می‌پندارند که اگر کسی از آن‌ها انتقاد نماید لاجرم «آلت دست بیگانان» و «نفوذی» است. چراکه یک ایرانی که خواهان پیشرفت و ترقی کشورش است، نمی‌تواند با سیاست‌ها و تصمیمات آن‌ها مخالفت نماید؛ بنابراین تنها ایرانیانی با آن‌ها و تصمیمات و سیاست‌هایشان مخالفت می‌ورزند که وابسته به بیگانگان و دشمنان نظام هستند. از سویی دیگر دشمنان نظام و کشور هم منظماً ایادی و عوامل خود را به ایران روانه می‌کنند تا بتوانند «فتنه‌گران» و «منحرفین» و «نفوذی‌ها» را شناسایی نموده و آن‌ها را جذب برنامه‌هایشان نمایند. عوامل و ایادی که مسئولین کشور آن‌ها را «جاسوس» و «نفوذی» معرفی می‌کنند. از آخرین آن‌ها خانم‌ها «هما هودفر» و «نازنین زاغری» گرفته تا «جیسون رضاییان»، «سیامک نمازی»، «هاله اسفندیاری»، «مازیار بهاری»، «حسین رسام»، «رامین جهانبگلو» تا «زهرا صالحی»، «رکسانا صابری» و ده‌ها انسان بخت‌برگشته دیگر که تنها گناهشان این بوده که در میانه رقابت‌ها و تعاملات سیاسی در ایران گرفتار می‌شوند. حتی محض نمونه تاکنون حتی یک سطر منتشر نشده که این فرد «جاسوس» یا «نفوذی» دقیقاً چه‌کار می‌کرده یا می‌خواسته انجام دهد؟ از سویی دیگر می‌توان این پرسش ساده را هم مطرح ساخت که کدام پیشرفت مذهبی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، صنعتی و علمی ایران آن‌قدر مشعشع و تابناک بوده که غربی‌ها جاسوسانشان را روانه ایران کرده‌اند تا به کمک «نفوذی»ها دریابند که ایران چگونه توانسته به آن مهم دست یابد و یا آن را به انحراف بکشانند؟ به بیان ساده‌تر جناب دکتر گنجی عزیز، صادق زیباکلام قرار است که در جریان «نفوذ»ش از کدام دستاورد مشعشع ایران برای غربی‌ها اطلاعات تهیه کند یا آن را به انحراف بکشاند؟

ایام به کام باد

صادق زیباکلام

هفتم مهرماه یک هزار و سیصد و نودوپنج

 

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح